برنامه ریزی خطی واستراتژیک ازنگاهی دیگر
برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی خطی از نگاهی دیگر
امروز یازدهم دی ماه 1392 است. زمانی قبل ترازاین درگفتگو با یکی از دوستانم، موضوع به ارتباط بین استاد ودانشجو رسید. پرسش ها و پاسخ هایی درآن بین مطرح شد. به برخی ازآن سوالات اشاره می کنم و پاسخ به عهده شمای خواننده.
- چرافضای ارتباطی حاکم براستاد ودانشجو، اینقدرجنبه اداری پیداکرده است؟
- چراوقتی طبق برنامه زمانی نصب شده درکناراطاق اساتید به آنجا مراجعه ودق الباب می کنیم راهی به درون نمی یابیم؟
- چرا پشت درب های قفل شده اساتید کسی نیست؟
- چرااطاق های اساتید تاریک است با آنکه روز است وچرا چراغ ها خاموش است؟
و چراهایی ازاین دست؛ به یاد مستند "میراث آلبرتا" افتادم که روایتگر دانشجویان ایرانی است که درخارج از مرزهای این کشور ودردانشگاه های معروف به تحصیل میپردازند درمصاحبه یکی ازاین دانشجویان می گفت استاد راهنمای من به دنبال من می آید ومی گوید باهم به ناهار برویم واستاد درکناردانشجو باهم غذا می خورند. وچرایی دیگر اینکه چرادانشجویان تحصیلات تکمیلی بایدتمام وقت دردانشگاه حضورداشته باشند؟و بالاجبارتعهد محضری بدهند که قول می دهم ازصبح تا شب دردانشگاه بمانم وبیاموزم.براستی می توان درخاموشی حرکت کرد؟ فردی که درخاموشی حرکت می کند احتمال افتادن وصدمه خوردنش بسیاراست. درخاموشی نمی توان بدنبال استراتژی بود. چراکه دراستراتژی بدنبال مسیر هستیم؛ ازکدامین سمت وسو باید برویم؟ علت این خاموش بودن ها قطعاً درحوصله این نوشتارنیست ولی تلنگری است برما که سعی کنیم چراغی راباخود به همراه داشته باشیم چرا که ازقدیم گفته اند " چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا". اما کم انصافی است که بگوییم درهیچ جاروشنایی نیست و همه جا سردوتاریک است. والبته آنجا که روشن است نیز کمترکسی را می بینیم که ازآن روشنایی بهره مندشود. به دو دهه قبل برمیگردم.آن موقع هم درخانه ماخاموشی بود. برق می رفت وهیچ کس نمی دانست به کجامی رود؟! چراغ گردسوز را درآن تاریکی با هزارمکافات پیدا می کردیم وکبریتی رامی کشیدیم وروشنایی اندکی دربخشی ازاتاق پدیدارمیشد. درخانواده ما هم بچه مدرسه ای کم نبود وما، علاقمندان به یادگیری کتاب هایمان را پهن می کردیم ودور این گردسوز دایره می زدیم وبافشارآوردن به مردمک چشم بدنبال تزریق سیاهه های کتاب به داخل حافظه کوتاه مدت بودیم وبه محض این که برق می آمد باذکریک صلوات هرکدام پراکنده می شدیم وکتاب ها را تنها می گذاشتیم. یاد جمله سیمون(2004) در مقدمه کتاب کیفیت درآموزش عالی می افتم که می گوید" هریک از ما در دالانی طویل وتاریک قرار داریم که چراغی کوچک میدانی از روشنایی را برایمان بوجود می آورد. این روشنایی چندمترازاطراف دالان را روشن می سازد، روشنایی که خیلی زودبه خاموشی می گراید ودرتاریکی قبل وبعد دالان ناپدید می شود وما معمولاً درپی آن هستیم که بدانیم این تاریکی چه چیزمهمی را پنهان می سازد"(یمنی،1391:1). یکی ازآن مکان های روشن که حتی بدون چراغ باز هم تاریک نیست اطاق استادعزیزم دکترمحمدیمنی است که انصافاً محیط بیرونی آن دارای چشم انداز زیبایی است هرچند که مواظب پرتگاه آن اطراف هم بایدبود وهم جایی است که به دورازشلوغی و دغدغه های این شهرآلوده می توان کمی بجای سرب، اکسیژن را تنفس کرد؛ به امید آنکه سال های سال چراغش روشن بماند. تااینجای مطلب، بیشتردل نوشته ها بود ولی مدتی بود که ذهنم رابخود مشغول کرده بود وبا نوشتن آن کمی آرامش پیداکردم.
درجایی می خواندم که" برنامه ریزی استراتژیک در دانشگاه توسعه متقابل روابط بین دانشگاه ومحیط است" (یمنی،1382: 62). پس بااین شرح می توان گفت که محیط بعنوان یک موجودیت بیرونی نقش اساسی درطراحی این نوع از برنامه ریزی ها خواهد داشت. خاصیت محیط تغییر پذیری آن است. پس باید درنظرداشت که تصمیمات باید متناسب با شرایط ومحیطی که درآن قرارداریم اتخاذ گردد. جهت این که کمی لبخند رابه لبانمان اضافه کنیم نقل موقعیتی از ملانصرالدین خالی ازلطف نخواهد بود.نقل می کنند" ملا، روزی وضو ساخت. آنقدرآب نبود که یک پای خود را بشوید، چون به نماز ایستاد آن یک پا را بالاگرفت. گفتند: چراچنین می کنی؟ گفت: این پایم وضو ندارد!( غفوری ثانی،1388: 21).
به هرروی سوال اصلی این است که دریک موقعیت شبیه سازی شده، وضعیت افرادی چون رییس دانشگاه، رییس دانشکده با نگاه خطی واستراتژیک چگونه می تواند به تصویرکشیده شود؟
درپاسخ به این سوال 3 صحنه ارائه می شود که درپس هرصحنه، تحلیل آن ذکر می شود. کلیه موقعیت ها وافراد خیالی هستند وهیچ گونه مابه ازای خارجی ندارند.
عنوان: ماورایی ها
صحنه اول/ داخلی/روز
همه جا روشن است! ساعتی که برروی دیوارنصب شده است حدود 10:20 را نشان میدهد.یک میزگردرا می بینیم که البته بیشتر به شکل بیضی می ماند،اطاقی با گنجایش حدود30 نفر. چندنفری بافاصله ازهم نشسته اند. برروی پرده نمایش، متنی با عنوان "نشست معاونین و روسای دانشکدهها با ریاست دانشگاه" خودنمایی می کند.یک نفردرحال مرتب کردن کاغذها و مرور نوشتههای آن است. کمی به او نزدیک می شویم، سرووضع مرتبی داردوعینکی برچشم. برروی جلدگزارش نوشته است:
"گزارش عملکرد دانشکده ماورایی" برای خواندن بخشی ازگزارش کمی باید دقیق تر شویم :
1- ایجادبانک اطلاعات با پی گیری های مجدانه ریاست دانشکده
2- نشست صمیمانه رییس دانشکده ماورایی با اساتید و مدیران گروههای آموزشی دانشکده
3- سخنرانی رییس دانشکده در جمع دانشجویان گرایش های مختلف ماورایی و استقبال پرشور دانشجویان
4- تجهیزلابراتواروآزمایشگاه ماورایی باحمایت رییس دانشکده
5- تقدیراساتید اززحمات رییس دانشکده و ...
به چهره رییس دانشکده برمی گردیم وکمی بر روی او و نگاهش که معطوف به گزارش است مکثی می کنیم.
تحلیل صحنه اول:
رییس دانشکده حتی فرصت جمع بندی کردن گزارش راقبل ازورود به جلسه نداشته است و اطلاعات را درآنجا مرورمی کند.
باتوجه به این که درهمه عناوین گزارش حضور پررنگی دارد علاقمند است خود را محورفعالیت ها معرفی نماید.
درنشست با دانشجویان حضور پرشور می تواندمعانی مختلفی را به ذهن متبادر سازد.
اساتید دانشکده برفعالیت های او صحه گذاشته وازاوتقدیرنموده اند
فاصله گرفتن از سایر همکاران درجلسه خود جای تامل دارد.
صحنه دوم/ داخلی/شب ( فلاش بک)
همه جا روشن است با این که شب است! تلویزیون سریال ترکیه ای پخش می کند ولی با این پوشش و آرایش هنرپیشگان گویی از شبکه های داخلی این برنامه پخش نمی شود. موبایل برروی میزاست. ناگهان ناله ای می کند.ویبره گوشی روشن است. اینجامنزل رییس دانشکده ماورایی است.
"دخترم گوشی روبیار ببینم کی اس ام اس زده برای بابایی". کمی طول می کشد تاپیام رابخواند چون عینکش پیشش نیست ." اوه اوه اصلاً یادم نبود" . دفترچه تلفن گوشی اش را که خیلی هم پیشرفته بنظر می رسد بررسی می کند (البته آرم گوشی بنا به دلایل تبلیغاتی نشان داده نمی شود چون با لنت مشکی آن را مخفی نموده اند). "پس کجاس این شماره مشتاقی؟آهان پیداشد" . پس ازچندثانیه " سلام آقای مشتاقی خوبی ببین پس فرداجلسه دارم با رییس دانشگاه حالا من سرم شلوغه یادم رفته شما نباید یادآوری می کردی"... مشتاقی در آن سوی خط: "آقای رییس همین الان هم دارم کارا رو انجام می دم ازبس زیاده اوردم خونه تازه فردا امتحان هم دارم " رییس: " خوب حالا نگفتم که توضیح بده. من فردا نیستم یه گزارشی آماده کن همچین جوندار "... درآن سوی خط آقای مشتاقی را می بینیم که دور وبرش را انواع کتاب با موضوعات آموزش عالی دربرگرفته ( بعلت حقوق مالکیت معنوی از نام بردن اسامی کتاب ها معذوریم) و پرونده های اداری هم درکنار آن کتاب ها برروی میز ولو شده است مشتاقی." جناب رییس چی بنویسیم راستی فردا جلسه شورای پژوهشیه، اون رو چکارکنیم؟ " رییس:" گزارش های عملکردرییس قبلی را دربیار آماراشو جابجا کن میشه گزارش عملکرد، حالا کی میخاد بیاد ببینه که این کارا انجام شده یا نه؟ تا پس فرداصبح اول وقت یه چیز شکیل و رنگی آماده بشه یه پاور هم آماده کن اگه فرصت شد ارائه بدم. جلسه هم برگزارشه.کاری هم بود زنگ بزن خداحافظ" گوشی را رییس به حال خود رها می کند. ساعت 10:20 شب رانشان می دهد : "دخترم ببین شام آماده است؟"
تحلیل صحنه دوم:
رییس دانشکده ماورایی برنامه زمانی منسجمی برای خود ندارد. ازوضعیت گذشته و موجود دانشکده هم چندان خبری ندارد.آنجا که به مشتاقی می گوید" ببین گزارش عملکردهای قبلی چه بوده". بجای عمل بنظر می رسد اهل شعار است. دیگران را تاحدود زیادی استثمار می کند( دراینجا، مشتاقی). اتفاقات و وقایع پیرامونی را رصد نمی کند وآن را به دیگران واگذار می کند. انعطاف نا پذیر است.
صحنه سوم/ داخلی/ روز( ادامه صحنه اول)
ساعت کماکان 10:20 دقیقه صبح رانشان می دهد.به سالن جلسات برمی گردیم. کم کم ازرییس دانشکده ماورایی کمی فاصله می گیریم هرچند که هنوز فاصله ها بین حاضرین درجلسه وجود دارد. درب اصلی باز می شود. همه از جای خود بلند می شوند. رییس دانشگاه وارد می شود و با نشان دادن سر از دور سلام می کند. " عزیزان مگه جلسه امتحانه که اینقدر ازهم فاصله گرفتین" . با تک تک همکارانش مصافحه می کند و چندثانیه ای با هرکدام احوالپرسی و پس از آن برصندلی خود آرام می گیرد. " همکاران مجدداً سلام می کنم و عرض خداقوت دارم. امیدوارم تاخیر20 دقیقه ای بنده را به بزرگی خودتون ببخشید. خوب آقای نادری بفرمایید که دستورجلسه رو تا شروع کنیم". آقای نادری پس از روشن کردن میکروفون و زدن چند ضربه با انگشت بر روی دهنی میکروفون برای اطمینان ازاینکه صدا هست یانه این موارد را قرائت کرد:
- ارائه گزارش عملکرد دانشکده های علوم ماورایی وعلوم زمینی
- تعیین پیمانکار برای رستوران های دانشگاه وخوابگاه و فضای سبز
- موضوع عملکرد انتشارت دانشگاه
- موضوع اختصاص تسهیلات ویژه برای اعضای هیئت علمی و کارکنان
آقای رییس دانشکده ماورایی پس از تشکر وتعارفات اولیه شروع به خواندن گزارش عملکرد می کنه که پس از اتمام آن رییس دانشگاه میگه: " ضمن تشکر از رییس دانشکده ماورایی واقدامات خوبی که انجام داده بودند البته بنظر می رسه که توی برخی ازاین مواردی که قرائت شد قبلاً هم چیزایی شنیدیم و نوآوری چندانی توی این بخش ندیدیم، ضمن این که با یکی از استادای بنام دانشکده شما دیشب جایی دعوت بودیم با ایشون صحبت می کردم زیادراضی بنظر نمی رسید و می گفت چندتاطرح پژوهشی دادم اما دریغ از یه احوالپرسی. موضوع بعدی این که بجای کارهای تکراری بهتره با توجه به ظرفیت این دانشکده با سازمانهایی که فعالیت های مشابهی رو انجام میدن یه لینکی بزنید وبواسطه این تعاملات بتونیم خدمات مطلوبی رو درحوزه ماورایی ارائه کنیم. با صداوسیما هم میشه مشارکت بگیریم و با بهره گیری از اساتید برجسته ای که دارین بشه برنامه تولید کرد تا اینجوری بازخوردکارمون رو در سطح جامعه ببینیم وبا این کارا خودمون رو بیشتر به جامعه میشناسونیم و یه معرفتی را ایجادکنیم که هم برای اساتید خوبه وهم برای دانشجوها بویژه درسطح تحصیلات تکمیلی می تونیم اشتغال ایجادکنیم. با این حال از آقای رییس دانشکده ماورایی تشکر می کنم. راستی سلام من رو به آقای مشتاق برسونید. دوران کارشناسی دانشجوی خودم بوده میدونم پیش شما مشغوله، بچه خوش فکریه، بیشتر ازش استفاده کنید"...
تحلیل صحنه سوم
قبل ازتحلیل صحنه سوم بعلت این که صحنه چهارم غیرقابل پخش بود این صحنه حذف شد فقط جهت اطلاع بدونید آقای مشتاقی هم با همون صحنه 4 حذف شد. واما تحلیل این صحنه :
رییس دانشگاه فردی است که مورد احترام همگان می باشد.به روابط بین فردی اهمیت می دهد. زمان برایش مهم است وبابت دیرآمدن عذرخواهی می کند. می داند که یکی از ارکان اصلی دانشگاه اعضای هیئت علمی وکارکنان می باشند که تعاملات خوبی را با آن ها دارد. بدنبال اثربخشی کار دربلندمدت است. سعی می کندازمشارکت افرادصاحبنظربهره بگیرد. دانشگاه را یک محیط بسته فرض نمی کند. نگاه بلندمدت دارد. فرصتها وتهدیدها رامدنظرقرار می دهد.درون دانشگاه همانقدربرایش مهم است که بیرون از دانشگاه. به ارزش یابی نیزتوجه دارد. به کارکنان دانشگاه ودانشجویان هم توجه نشان می دهد.
منابع:
یمنی، محمد(1391). کیفیت درآموزش عالی. تهران: انتشارت سمت
یمنی، محمد(1382). برنامه ریزی توسعه دانشگاهی. تهران: انتشارت دانشگاه شهیدبهشتی
غفوری ثانی، اسداله(1388). ملانصرالدین. تهران: انتشارات رادکان
تراوشات یک ذهن خاموش (1392).